محل تبلیغات شما

دختر اهوازی



https://cdn-tehran.wisgoon.com/dlir-s3/500x621_1602157970741624898.jpg

من هرگز دخترم را از هراس قضاوت‌ها، تغییر نخواهم داد

هرگز دخترم را قربانی حرف‌های بی‌ پایه و اساس مردم نخواهم کرد،
هرگز نخواهم گفت اینگونه نباش تا دنیا و آدم‌ها از تو راضی باشند!
نخواهم گفت رنگ‌های دلبرانه نپوش، عطرهای دلبرانه نزن،
کارهای دلبرانه نکن.
من دخترم را آن‌قدر قوی تربیت خواهم‌کرد که هیچ‌کس جسارت دست درازی به حریمش را نداشته‌باشد،
من دخترم را آن‌قدر جسور بار خواهم آورد که برای آرزوهایش در انتظار تشویق نباشد،
من دخترم را از محبت و عشق سیراب خواهم کرد تا هر بی سر و پایی توان سرک کشیدن به قلب و ذهن ارزشمند او را نداشته‌باشد.
به دخترم خواهم گفت که دوست داشتن،شرطی نیست
که عشق،شرطی نیست
که هرجور و در هر شرایطی که باشد؛ دوستش دارم
که تا پای جان مراقبش هستم و هوایش را دارم
خواهم گفت که آدم هرچقدر هم که حواسش باشد
بازهم گاهی اشتباه می‌کند
خواهم گفت او همیشه عزیزترینِ من است و هر اشتباهی هم اگر کرد،با هم درستش می‌کنیم.
خواهم گفت اشکالی ندارد گاهی هم مغرور باشد و مهربانی‌اش را از آدم‌ها دریغ کند،که مهربان بودن‌ خوب است، اما تا جایی که به هویت و ارزشمندی‌اش آسیب نزند.
من نسخه‌ی عمومیِ هیچ جامعه‌ای را برای دخترکم نخواهم پیچید
اجازه خواهم داد خودش باشد
خودش تصمیم بگیرد و خودش رفتارهای خودش را قضاوت یا اصلاح کند.
که بدون ترس و اضطراب،زیر نگاه امن من شیطنت کند و از حال و هوای شیرین دخترانگی‌اش لذت ببرد.
من باور دارم که کنترل کردن‌های بیش از حد،نتایج مع می‌دهد
امر و نهی
قدرت اراده و تصمیم را می‌گیرد و سرزنش،اعتماد و خودباوری را نابود می‌کند.
من باور دارم که عقاب‌ها را "رهایی" و "خودباوری" بلندپرواز و جسور کرده،
من باور دارم که قناری‌ها از شدت در قفس ماندن است که از پرواز می‌ترسند


می داند که من دیوانه‌وار دوستش دارم و حتی اجازه می دهد از ای.


می داند که من دیوانه‌وار دوستش دارم و 

حتی اجازه می دهد از این عشق سودایی برایش حرف بزنم 
و البته هیچ چیز بیش از همین آزاد گذاشتن من،
که بی هیچ مانعی یا ملاحظه‌ای 
از عشق خود با او حرف بزنم، گواه نفرتش از من نیست. 
یعنی می‌خواهد به زبان بی زبانی به من بگوید 
که احساسات تو نسبت به من 
به قدری در نظرم ناچیز است که هیچ فرقی نمی کند 
که درباره‌ی چه چیز با من حرف می زنی 
یا نسبت به من چه احساسی داری.

http://s9.picofile.com/file/8340109226/126171adf6232d17d826e9152135bf6d2.jpg

 قسمتی از متن این رمان:
-خانم. خانم عزیز .شما نمیتونین همینطوری سرتونو بندازین پایین وارد
اتاق رییس بشین ، اقای مهندس الان وقت ندارن.!
بی توجه به تذکرش وارد اتاق شدددم ، دنبالم اومد و رو به اون گفت: اقای
مهندس من بهشون گفتم که وقت شما.
سرشو باالا گرفت و نگاه خالی و بی روح و بی تعجبش و از روی صورت من
به چشمهای خانم شکوری دوخت و گفت: شما بفرمایید خانم شکوری.
شکوری چشم غره ای بهم رفت واز اتاق خارج شد.
دسته گلم رو روی میز گذاشدتم . روی صندلی جلوی میزش نشستم وبه
چشمهاش خیره شد.
خشک گفت: امری داشتید.

 

دانلود فایل رمان در ادامه مطلب . . . .




آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
findbersreade مدرسه علمیه زهرای اطهر سلام الله علیها مشهد دانلود آهنگ و موزیک گرمایش از کف | تاسیسات و موتورخانه geojackfoci نرم افزار های من خرید فروش قیمت پد اتو Iron Express خانگی چیست چیه از کجا بخرم بازرگانی الرمس |فروش دستگاه گلاب گیری عرق گیری عرق کشی بیست رپ فرهنگ وتربیت